مثنوی مادر
کوه دردیم، تو کاهی دیدی
روزگاران سیاهی دیدی
حرف های تو، به جا می ماند
خاطراتت، به خدا می ماند
تابش صبح که شرمنده ی توست
زیرمجموعه ی هر خنده ی توست
مثل خورشید به من تابیدی
فصل سبزی به دلم بخشیدی
اولین بار عصایم بودی
مانع لرزش پایم بودی
ابر بودی و چکیدی مادر!
روز خوش هیچ ندیدی مادر!
*
رو سیاهم که تو را رنجاندم
همه عمر تو را سوزاندم
مثل هر بار به من خندیدی
مطمئنم که مرا بخشیدی
کاش قربانی پایت گردم
مادر خوب! فدایت گردم
کتاب باد آباد، سروده ی آقای هادی شفیعی، با تلخیص و کمی تغییر
مادران مهربان و خانم های عزیز روزتان مبارک! ![]()
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۰۴ ساعت 11:42 PM توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri...
|
این وبلاگ پاره ای از متون ادبی ایران و جهان را گرد آوری کرده است. نویسنده ی این وبلاگ در نظر دارد با جمع آوری این مطالب، شما خوانندگان عزیز را هر چند برای مدتی کوتاه به تفکر بگمارد.