Father's Day

Every year in Christian calendar the 3rd Sunday of June is known as Father's day - at least, to many of the Christian countries, including Canada. Although this is not the father's day that I celebrate myself, I am going to value this opportunity to thank my dad for all his work in raising me. Whatever I have and whoever I am is the result of my parents' work. Thank you both! I LOVE YOU!

HAPPY FATHER'S DAY ALL!

Going Postal

Hi everyone. I recommend you watching "Going Postal". It's a comedy and fiction movie, and well, it's just nice. I really enjoy these kinds of movies; so I share it and hope you do, too!

You can find some links here: http://www.movies-links.tv/movies/going_postal/?1

Prince of Persia: the sands of time

فیلم شاهزاده ی پارسی: شن های زمان، فیلم جالبی بود. هم رمانتیک و هم اکشن؛ خب البته بیش تر فیلم های دیزنی همین طورن. ولی بعضی جاهای فیلم برام سوال برانگیز بود. به نظر می اومد داستان در زمان قبل از اسلام بوده، ولی اسم برادر شاه "نظام"، یک واژه ی عربی بود! "دستان" که در اصل تو فرهنگ ما و شاهنامه، پدر رستم هست توی این فیلم عاشق "تهمینه" می شه، ولی جالبه که رفتارش بیش تر شبیه "علی بابا و چهل دزد" هست!!! معماری شهر هم که شبیه هندی هاست. در ضمن توی لیست بازیگرها و مجریان فیلم، یک دونه هم اسم ایرانی من پیدا نکردم.

ولی می دونین خوبی این فیلم چی بود؟ توی فیلم تحقیر نشدیم (مثل 300 مثلا!). دلم می خواست ایران یک فیلم برای گذشته ی خودش می ساخت، نه یک شرکت خارجی بر اساس یک بازی!

روز مادر!

باز هم روز مادر مبارک! البته این سری به تاریخ ایرانی. خداوند سایه ی شما مادر های گل رو از سر ما کم نکنه. آمین! 

باز هم ایمیل فورواردی قشنگ

مردی كهنسال در مزرعه‌ای واقع در منطقه‌ای كوهستانی در كنتاكی می‌زیست.  نوهء خردسالش نیز با او بود.  هر بامداد، مرد برمی‌خاست و سر میز آشپزخانه می‌نشست و كتاب مقدّسش را كه بس مندرس و كهنه شده بود می‌خواند.  نوه‌اش میل داشت درست مانند پدربزرگ شود و بنابراین به هر طریقی كه می‌توانست سعی می‌كرد از او تقلید كند.

یك روز پسرك به پدربزرگ گفت، "بابابزرگ، سعی كردم مثل شما كتاب مقدّس بخوانم، امّا به محض این كه كتاب را می‌بندم، هرچه خوانده‌ام فراموش می‌كنم.  پس خواندن كتاب مقدّس چه فایده‌ای دارد؟"

پدربزرگ كه زغال در بخاری می‌گذاشت، به طرف او برگشت و سبد خالی حمل زغال را به او داد و گفت، "این سبد زغالی را كنار رودخانه ببر و یك سبد آب برایم بیاور." پسرك همان كار را كرد كه به او گفته شد، گو این كه قبل از آن كه به منزل برسد، تمام آب از سوراخ‌های سبد ریخته بود.  پدربزرگ خندید و گفت، "دفعهء بعد باید قدری تندتر حركت كنی،" و او را دوباره با سبد فرستاد تا مجدّداً سعی كند.

این دفعه پسرك تندتر دوید، امّا باز هم قبل از رسیدنش به خانه، سبد خالی شده بود.  پسرك، نفس نفس زنان به پدربزرگش گفت، "آوردن آب با سبد امكان ندارد،" و رفت كه به جای سبد، سطل بردارد.

پیرمرد گفت، "من یك سطل آب نمی‌خواهم؛ من یك سبد آب می‌خواهم.  تو می‌توانی این كار را انجام دهی.  فقط به اندازهء كافی سعی نمی‌كنی،" و دیگربار پسرك را فرستاد و خودش هم دم در رفت تا تلاش دوبارهء او را ناظر باشد.این دفعه، پسرك با این كه می‌دانست این كار محال است، امّا می‌خواست به پدربزرگش نشان دهد كه حتـّی اگر خیلی تند هم بدود، قبل از آن كه زیاد از رودخانه دور شود، سبد كاملاً خالی خواهد شد.  او سبد را از آب پر كرد، امّا وقتی به پدربزرگ رسید، سبد باز هم خالی شده بود.

پسرك، از نفس افتاده بود.  به پدربزرگ گفت، "دیدی بابابزرگ؛ بی‌فایده است."

پیرمرد گفت، "پس فكر می‌كنی بی‌فایده است؟  نگاهی به سبد بینداز." پسرك نگاهی به سبد انداخت و برای اوّلین بار متوجّه شد شكل سبد متفاوت است؛ دیگر اثری از ذرّات زغال در آن نیست؛ سبد زغالی كهنه، پاك و سفید شده بود.  تمیز تمیز بود.پیرمرد گفت، "پسرم؛ وقتی كتاب مقدّس می‌خوانی همین اتـّفاق می‌افتد.  ممكن است همه چیز را نفهمی یا به خاطر نسپاری، امّا وقتی این كتاب خدا را می‌خوانی، درون تو را تغییر می‌دهد؛ در تو تحوّل ایجاد می‌كند.  این كار خدا در زندگی ما است.  یعنی تغییر دادن ما از درون به بیرون و تدریجاً متحوّل كردن ما."

راه حل هميشه در گزينه هاي پيشنهادي نيست!

به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌ شناس پرسيدم شما چطور مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است. 
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد... شما مي‌خواهيد تختتان کنار پنجره باشد؟
نتیجه گیری : 
1. راه حل هميشه در گزينه هاي پيشنهادي نيست. 
2. در حل مشکل و در هنگام تصميم گيري هدفمان يادمان نرود . در حکايت فوق هدف خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي. 
3. همه راه حل ها هميشه در تير رس نگاه نيست