1 2 3 ... و تمام!

چشم به هم زدیم و دیپلم گرفتیم! (البته اگه کارمون به شهریور نکشه!)

یه دوره از زندگی تموم شد و رفت...! به همین سادگی... کمی باورش سخته، نمی دونم چرا وقتی داری یه مرحله رو سپری می کنی، همه چیز کشداره و تمومی نداره؛ ولی همین که تموم شد تازه می فهمی که فقط لحظه ای بود و گذشت و دیگه نمی تونی برش گردونی...

زندگی همینه! همه چیز خیلی زود می گذره و می گذره و می گذره و چشم از هم باز می کنی و می بینی رفتی اون دنیا، به ابدیت...!

لحظه ها می گذرن و تنها کاری که می تونی بکنی اینه که اون ها رو قدر بدونی – که البته کاری است بس مشکل! – فقط همین.

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد"

...!