زندگی...
1 2 3 ... و تمام!
چشم به هم زدیم و دیپلم گرفتیم! (البته اگه کارمون به شهریور نکشه!)
یه دوره از زندگی تموم شد و رفت...! به همین سادگی... کمی باورش سخته، نمی دونم چرا وقتی داری یه مرحله رو سپری می کنی، همه چیز کشداره و تمومی نداره؛ ولی همین که تموم شد تازه می فهمی که فقط لحظه ای بود و گذشت و دیگه نمی تونی برش گردونی...
زندگی همینه! همه چیز خیلی زود می گذره و می گذره و می گذره و چشم از هم باز می کنی و می بینی رفتی اون دنیا، به ابدیت...!
لحظه ها می گذرن و تنها کاری که می تونی بکنی اینه که اون ها رو قدر بدونی – که البته کاری است بس مشکل! – فقط همین.
"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد"
...!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۳/۲۲ ساعت 3:9 PM توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri...
|
این وبلاگ پاره ای از متون ادبی ایران و جهان را گرد آوری کرده است. نویسنده ی این وبلاگ در نظر دارد با جمع آوری این مطالب، شما خوانندگان عزیز را هر چند برای مدتی کوتاه به تفکر بگمارد.