روز دوم (یک شنبه 9 فروردین 1388)، جاکارتا (Jakarta) – پونچاک (Puncak)
آن روز پس از چک اوت (check out) در هتل، به سمت محله (پارک) کوچک اندونزی (Taman Mini Indonesia) حرکت کردیم. این مجموعه، چیزی شبیه به تامان مینی مالزی در شهر ملاکا است، با این تفاوت که بسیار بزرگ تر و زیبا تر است و شامل خانه هایی نمادین از خانه های استان های مختلف اندونزی، طرز لباس پوشیدن و غذا خوردن مردم، تله کابین، معابد و 14 موزه به نام های Indonesia Museum, Perangko Indonesia Museum, Pusaka Museum, Transportasi Museum, Listrik & Energi Baru Museum, Telekomunikasi Museum, Penerangan Museum, Olahraga Museum, Asmat Museum, Komodo Museum, Serangga Museum, Research & Technology Information Centre, Minyak & Gas Bumi Museum, Keprajuritan Museum می باشد. ابتدا به سمت خانه های سوماترای غربی (West Sumatra) حرکت کردیم و بعد از بازدید، متوجه گروه نمایشی شدیم که در آن حدود 30 نفر از بازیگران تئاتر سوماترا به همراه استاندار آن جا، با پای برهنه روی آسفالت از در ورودی تامان مینی تا قسمت خانه های سوماترا می آمدند و مراسم ازدواج به سنت سوماترایی ها را بازی می کردند. آن قدر این مراسم طبیعی می نمود که اگر از راننده نپرسیده بودیم، فکر می کردیم که واقعا در یک جشن عروسی شرکت کرده ایم! خلاصه با دعوت چند تن از مسئولین مهربان آن جا، رفتیم و در کنار استاندار نشستیم و مراسم و آداب سوماترایی ها، نوع مبارزه آن ها و حتی رقصیدن آن ها روی نعلبکی (!) را دیدیم. همچنین با نوع موسیقی سنتی آن ها آشنا شدیم. حدود ساعت 12 ظهر که دیگر کم کم مراسم به پایان می رسید، با توجه به کمبود وقتمان، از آن ها تشکر کردیم و راه افتادیم.
رو به روی خانه های سوماترای غربی، تلکابین قرار دارد که شما می توانید با استفاده از آن، مدل خانه های اندونزی را از بالا و با سرعت بیش تری ببینید و هم چنین، درست رو به روی خانه های سوماترا یعنی در کنار ایستگاه تلکابین، دریاچه ای هست که در این دریاچه، جزیره هایی مصنوعی ساخته اند و اگر شما از تلکابین به آن پایین بنگرید می توانید نقشه ی اندونزی را در مقیاسی نسبتا بزرگ ببینید. متاسفانه به علت کمبود وقت، از تلکابین استفاده ای نکردیم.
برای ناهار به یکی از رستوران های آن جا به اسم CFC رفتیم. غذاهای این رستوران، متشکل از غذاهای به سبک KFC و همچنین غذاهای اندونزیایی می باشد. جالب است بدانید که در اندونزی KFC، CFC، SFC و خلاصه انواع FC ها یافت می شود!
در نزدیکی رستوران، دیواری سنگی قرار داشت که چهره های بسیاری روی آن سنگ تراشی شده بود. از آقایی در همان حوالی درخواست کردیم که اگر وقت دارد برایمان راجع به این دیوار توضیح دهد. پس از توضیح ایشان متوجه شدیم که این دیوار تاریخ اندونزی از پیروزی آنها به هلندی ها و ژاپنی ها تا دوره استقلال را نشان می دهد. مثلا در قسمت پایین دیوار، چهره ی چند خانم نمایان گر شخصیت هایی بود که برای آزادی و حقوق زنان در اندونزی مبارزه کرده و موفق شده بودند.
سپس از آن جا به سمت در خروجی به راه افتادیم و سر راه از چند معبد چینی و بودایی بازدید کردیم و از دیدن معبد هندی، به دلیل تعمیرات آن جا منع شدیم. سپس به موزه ی Transportasi Museum (موزه ی حمل و نقل) رسیدیم که انواع وسایل نقلیه را در خود جای داده بود. من و برنا و بابا پس از پرداخت ورودی، داخل شدیم. اولین چیزی که با آن مواجه شدیم یک هواپیمای غول پیکر بود که ظاهرا به دلیل کهنه شدن تجهیزاتش و ساییده شدن چرخ هایش، آن را نیز به موزه اضافه کرده بودند. اگر می خواهید درون هواپیما و کابین خلبان ها را ببینید، باید مقدار اندکی اضافه تر از ورودی بدهید تا اجازه ی ورود داشته باشید. برنا به علت علاقه ی زیادی که به هواپیما و خلبانی دارد، وارد شد. من هم که به بدنه ی هواپیما بیش تر از درونش علاقه دارم، از همان پایین، آن قدر با این بدنه ور رفتم که فکر کنم تمام دل و روده و شکم این هواپیما را دیدم. در سمت راست این هواپیما، دو – سه قطار قدیمی چوبی قرار دارند که با زغال سنگ کار می کرده اند و دیدن آن ها واقعا می ارزد. دیدن نوع و طرز چیدن صندلی ها، راهروها و حتی دستشویی ها بسیار جالب است. من به واگن راننده هم سری زدم و بوی روغن، نفت و زغال سنگی که سال ها سال پیش در این قطار ها استفاده شده بود را استشمام کردم. در ضمن، یکی از واگن های یکی از این قطارها نیز تبدیل به کلینیک اورژانس شده که اگر خدای ناکرده، کسی بلایی بر سرش آمد، سریع به آن جا منتقلش می کنند. سپس از فضای آزاد به سمت ساختمان اصلی موزه که کمی جلوتر است، حرکت کردیم. کم کم داشت باران می گرفت و باید عجله می کردیم. آخر باران هایی که ما در اندونزی دیدیم، مانند مالزی بسیار وحشیانه می بارند و در عرض 5 دقیقه شما کاملا مانند یک موش آب کشیده خواهید بود. می گفتم؛ موزه ساختمانی است 2 طبقه و بسیار وسیع که طبقه ی اول آن، از انواع و اقسام اسباب بازی ها و ماکت ها پر شده، تا حدی که برنا در یکی از ماکت هایی که مثلا نماد جاکارتای قدیم بود، اسباب بازی Lightning McQueen از فیلم ماشین ها (Cars) محصول شرکت Disney channel رو تشخیص داد! بگذریم؛ طبقه ی بالا شامل 6-7 قسمت متفاوت بود که هر قسمت خود بخشی از وسایل قدیمی را پوشش می داد. یک قسمت مربوط بود به وسایل ارتباطی مثل تلگراف و رادیو و دستگاه کنترل از راه دور در اتاقهای فرمان فرودگاه ها و ... بود. قسمت بعد در مورد دوچرخه و موتور بود به همراه ماکت هایی از انواع قدیمی این وسایل. بخش بعدی، در مورد چگونگی وضع قوانین راهنمایی و رانندگی و ارتش. در قسمتی دیگر، گذشته ی قایق ها و گاری ها. قسمت بعد کشتی ها و قطار ها که در آن ماکت هایی از ملوانان با لباس های مختلف دیده می شد. یک بخش اختصاص داشت به هواپیماها و موشک ها که در آن ماکت هایی از خلبانان و فضانوردان با لباس های مختلف یافت می شد. قسمتی هم مربوط به نجوم و چگونگی کشف اسرار فضا بود.
دوباره بیرون آمدیم و در فضای پشت موزه، چند اتوبوس قدیمی که به London Bus مشهورند و چند ماشین قدیمی و ... را مشاهده کردیم و تا باران هنوز کاملا شروع نشده بود، به سمت ماشین دویدیم.
در راه خروج، از جلوی موزه ی Komodo Museum هم گذشتیم ولی دیگر وقتی برای بازدید نداشتیم. کومودو (Komodo) یک موجود اندونزیایی است که به سلطان مارمولک ها (King of Lizards) معروف است.
نکته ی جالب توجه، نوع دیگری از فقر مردم بود به این صورت که بعضی افراد لباس های عروسکی مثل تام و جری و توایتی و ... به تنشان بود و به زور می خواستند با شما عکس بگیرند و بعد که عکس می گرفتی، جیبشان را نشان می دادند که برایشان پول بریزی!
خارج شدیم و پس از خریدی کوتاه در Carrefour و تبدیل پولمان در صرافی پاساژ بزرگی به نام Tamini به سمت پونچاک (Puncak) حرکت کردیم. سفری حدودا یک ساعته، در بعد از ظهر روز یک شنبه، از میان مزارع سبز چای .... به ارتفاعات نزدیک و نزدیک تر می شدیم. از محله ی چی آَوی (Ciawi) که در زبان سوندا به معنی water wood است و از بسیاری از محله های دیگر که نامشان باز هم با چی (Ci) - به معنای آب – شروع می شود گذشتیم و بالاخره به هتل Hotel Bukit Indah که قرار بود شب را در آن جا سر کنیم، رسیدیم. هوا نسبت به جاکارتا، بسیار خنک و دل چسب بود. برای فردا صبح با راننده قرار گذاشتیم و شب به خیر گفتیم.
این وبلاگ پاره ای از متون ادبی ایران و جهان را گرد آوری کرده است. نویسنده ی این وبلاگ در نظر دارد با جمع آوری این مطالب، شما خوانندگان عزیز را هر چند برای مدتی کوتاه به تفکر بگمارد.