حدود ساعت ۸:۳۰ صبح بود که پس از تحویل اتاقمان و کمی قدم زدن و عکس گرفتن در پارک پشت هتل، به سمت مرکز شهر پونچاک به طرف Taman Safari Indonesia به راه افتادیم. تامان سفری اندونزی، باغ وحشی است که در آن حیوانات آزادند و شما به جای آن ها در قفسی به نام ماشین خودتان (!) از آن جا دیدن می کنید.
وارد شدیم و از انواع لاماها، آهوها، بزها، گاوها، شیرها و پلنگ ها، زرافه ها و خرس ها، میمون ها و طاووس ها و ... دیدن کردیم. نکته ی جالب، درهای الکترونیکی بود که هر قسمت را از دیگری جدا می کرد، به این صورت که ابتدا وارد محدوده ی حیوانات نسبتا اهلی (علف خوار) می شویم، سپس دری بسیار سخت و محکم - که فقط با ورود ماشین ها به صورت اتوماتیک باز می شود - شما را به محدوده ی گوشت خواران (شیرها) راهنمایی می کند. سپس دوباره دری شما را به پلنگ ها می رساند و به همین ترتیب. در قسمت حیوانات اهلی، آن ها یاد گرفته بودند تا پوزه ی خود را به سمت پنجره های ماشین ها بیاورند تا خوراکی ای نصیبشان شود و در قسمت شیرها و پلنگ ها، نمی دانم به آن ها زیادی غذا داده بودند و یا داروی خواب آور که همه شان بی حال، گوشه ای افتاده بودند و یا به خواب عمیقی فرو رفته بودند.
از محدوده ی باغ وحش خارج و به محل اجرای نمایش حیوانات وارد شدیم. در این جا، طبق برنامه ای که در ابتدای ورودمان به تامان سفری به ما داده بودند، تقریبا هر نیم ساعت یک بار، نمایشی برگزار می شد. اولین نمایش مربوط به فیل ها (Gajah Show) بود، که دو خانم نمایش می دادند که چه طور سوار فیل می شوند، فیل را چگونه غذا می دهند، حس بویایی فیل را با قایم کردن یک خوراکی در گوشه ای، به نمایش می گذاشتند و .... حتی در قسمتی هم از ۵ نفر - که من و برنا هم جزوشان بودیم - دعوت کردند تا برویم بالا و روی زمین با فاصله دراز بکشیم و سپس یک فیل عظیم الجثه از لا به لای ما، یعنی روی همین فاصله ها پا بگذارد و رد شود! نمایش بعد نمایش انواع حیوانات (Aneka Satwa Show) از جمله اوران گوتان، سگ های پاکوتاه، طوطی، میمون ها بود که در آن نشان می دادند که طوطی ها رنگ ها را از هم تشخیص می دهند، سیستم بدن و زندگی اوران گوتان چه قدر شبیه آدم است، به طوری که حتی نشان دادند چه طور این موجود دستشویی می کند! در قسمتی هم آهنگ گذاشتند و سگ های پا کوتاه، در حالی که روی پاهای عقبشان ایستاده بودند، جفت جفت (pasangan) پاهای جلو را به هم تکیه دادند و شروع به رقص تانگو (tango) کردند! سپس به Singa Macan (نمایش ببرها) رفتیم که در آن جا، ۳ ببر را درون قفسی بزرگ، از درون آتش می پراندند، نشان می دادند چه طور ببرها از درخت بالا می روند (برای این کار، درختی مصنوعی را در قفس گذاشته بودند و تکه ای گوشت به آن بالا آویزان کرده بودند، یکی از ببرها پرید و به سرعت از درخت بالا رفت، تکه گوشت را به دندان گرفت و به آرامی از درخت پایین آمد). حتی نشان دادند که ببرها برای حمله به انسان، ابتدا سینه خیز می آیند و سپس از پشت به او حمله کرده و او را به زمین می اندازند. بعد به Singa Luat Show یا نمایش شیر دریایی رفتیم. یاد گرفتیم که دمای آبی که شیر دریای در آن شنا می کند بسیار پایین و نزدیک به صفر است. طرز سخنرانی پشت میکروفن (!)، طرز دست زدن و بازی کردن، ماهی خوردن و میزان غذای شیرهای دریایی بسیار زیبا و آموزنده بود. در بخشی از برنامه، شیرهای دریایی توپ بسکتبالی را به سمت حضار پرتاب می کردند و هرکس که توپ به دستش می رسید، توپ را دوباره به درون استخر پرتاب می کرد. در آخر برنامه هم شیرهای دریایی، شروع کردند به سریع شنا کردن تا آن جا که با دست هایشان تا توانستند روی جمعیت آب ریختند! برنامه ی پرنده های شکاری (Burung Pemangsa) که در مکانی سرباز و آزاد در نزدیکی استخر شیرهای دریایی اجرا شد، بسیار زیبا و آموزنده بود. این که چه طور دستمان را بگیریم تا پرنده ای روی آن بنشیند، چه طور اگر غذایی را برایشان به سمت آسمان پرت کنیم، از فاصله ای دور خواهند دید و به سمت غذا شیرجه خواهند زد و ... دیدنی بود. در این برنامه، عقاب، پلیکان، جغد و پرنده ای که من فقط در اندونزی و مالزی دیده ام و اسمش Julang Emas (که اِماس به معنی طلایی نشان از نوک طلایی رنگ این پرنده دارد) است، را به نمایش گذاشتند. من هم رفتم و برای این پرنده ی اندونزیایی - مالایی، پاپایا به سمت آسمان پرتاب کردم و این موجود دیدنی، به چه زیبایی در هوا تکه ی کوچک پایایا را بلعید! متاسفانه به نمایش دلفین ها (Lumba - lumba) نرسیدیم. نمایش بعدی، Wild - wild West بود که به Cowboy Show نیز معروف است و ما از نیمه ی نمایش به آن جا رسیدیم. فضا، محوطه ای سرباز بود با زمین شنی و خانه ها و اتاق کلانتر و زندان و بار و ... که در کل فضای شهرهای قدیم را تداعی می کرد، شهرهایی که کلانتر با اسب خود و ستاره ای که روی سینه دارد در آن جا جولان می دهد و دزدان و خماران مست را به زندان می اندازد. نمایش زیبایی بود، مخصوصا قسمتی که به هم دینامیت پرتاب می کردند، واقعا هول برانگیز و جالب بود چرا که دینامیت ها واقعی بودند! در قسمتی که یکی از دینامیت ها ترکید، اسبی که در آن جا قرار داشت، رم کرد و فورا از صحنه خارج شد و مرغ و خروس ها با حالت ترس و لرز به این طرف و آن طرف دویدند!
پس از ناهار در Rain Forest Resto، از مکان غار مانندی - چون بسیار تاریک بود، ترجیحا آن را غار می گویم - دیدن کردیم که انواع مارها، خفاش ها و جغدها و کلاً موجوداتی که در تاریکی زندگی می کنند در آن جا در محفظه های شیشه ای نگه داری می شدند.
نکته ی جالب توجه این جا بود که تقریبا همه ی کارکنان و نمایش دهندگان حیوانات خانم بودند. و متاسفانه ۹۰ درصد هر نمایش به زبان شیرین اندونزیایی اجرا می شد که ما چیزی سر در نمی آوردیم!
حدود ۴:۳۰ بعد از ظهر بود که دیگر با سفری و پونچاک خداحافظی کردیم و به سمت شهر بندونگ (Bandung) که خودشان آن را Paris van Java (پاریس جزیره ی جاوا) می خوانند، به راه افتادیم. ۲:۳۰ دقیقه راه، ما را به هتل ۴ ستاره ی The Ardjuna Boutique Hotels and Spa رساند. در ضمن، از روی پل Pasupati نماد شهر بندونگ نیز گذشتیم. برای فردا ۸:۳۰ صبح با راننده قرار گذاشتیم و آن روزمان نیز به پایان رسید.


