تبليغاتX
...به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

don't let any negativity come in to your way, believe in yourself and your ability

hopefully things will turn out to be right

once u have confidence u get the motivation to work harder and get closer to your success

if you don't believe in yourself, then u have to work on it; no motivation means study would be boring and less likely to do well

u have to believe in yourself

u have made it to here, and so u will leave here with an engineering ring on your finger

so, believe in yourself and try to study as much as you can - with courage

"good luck Mina!"

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در جمعه 1388/08/29 و ساعت 4:42 PM |

نمی دونم زمان خیلی عجله داره یا من زیادی کُندم؟

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در دوشنبه 1388/08/25 و ساعت 4:12 AM |

Happy Birthday my dear granny!

ان شإ الله که سایه ات همیشه بالای سر ما باشه!

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در یکشنبه 1388/08/24 و ساعت 4:15 AM |
خب، درس آشپزی امروز، برشمردن ویژگی های خوب املته!

- خیلی سریع آماده می شه.

- می تونی هرچی گیرت اومد بریزی توش و هم چنان بهش بگی املت!

- از هر ماده در هر مقیاسی که خواستی می تونی استفاده کنی؛ مثلا وقتی 2 تا گوجه فرنگی خراب شده داری، می ریزی تو ماهی تابه و می تونی مثلا پیاز بهش اضافه نکنی، چون نه داری و نه خوشت می آد (بر فرض!)

- خیلی مقویه (خب همه چیز توش پیدا می شه)!

بازم بگم؟! 

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در پنجشنبه 1388/08/14 و ساعت 10:2 AM |
اگه بدونین جوون شدن چه لذتی داره، حتی اگه فقط به اندازه ی یک ساعت باشه! اگه دو نفر دیگه روی این کره ی خاکی باشن که هم زمان با من به دنیا اومدن، یکی تو ایران و یکی تو مالزی، اونی که توی مالزیه از من ۱۶ ساعت و اونی که تو ایرانه ۱۱:۳۰ ساعت بزرگ تره! می دونین یعنی چی؟! یعنی من تقریبا یک نصفه روز جوون ترم! وای، چه حالی!! البته تا همین دیروز، یعنی در اصل بگم تا ساعت ۲ صبح روز ۱ نوامبر اختلاف ساعت ما ۱۵ ساعت و ۱۰:۳۰ ساعت بود با مالزی و ایران، ولی چون "Daylight Saving" به پایان رسید، ساعت هامون رو یک ساعت کشیدیم عقب و خب یک ساعت دیگه هم جوون تر شدیم!
+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در دوشنبه 1388/08/11 و ساعت 3:20 AM |
دیشب جاتون خالی خونه ی دوستم پردیس دعوت بودم. اگه بدونین چه کدبانوییه! بعد از چند وقت غذاهای ابداعی مینا خانم رو خوردن، واقعا دست پخت خوب دوستت بهت می چسبه!

گفتم غذاهای ابداعی! در اوقات بی کاری (و گرسنگی) آن هم در تنهایی به هر حال آدم باید دست به کار شود و فکری به حال این دل صاحب مرده بکند! از آن جایی که من به جز تخم مرغ نیمرو کردن هنر دیگری ندرام ()، چند شب پیش غذایی اختراع کردم به اسم "پلو عدس - چراغ راهنمایی و رانندگی". طرز تهیه: نصف پیمانه برنج بردارید بریزید تو پلوپز، تقریبا ۱۰ تا دونه هم عدس بریزید روش (برای همین بهش می گم پلو عدس نه عدس پلو!) و تا نیم ساعت ولش کنید بپزه. بعد در یخچالتون رو باز کنید ببینید ای دل غافل! گوجه فرنگی و فلفل دلمه ای زرد رنگتون کپک زده. قسمت کپکی رو جدا کنید و بقیه اش رو بریزید تو غذا. در آخر برای تزیینش، می بینین کمی لوبیا سبز خرد شده (دست مامان درد نکنه!) تو فریزر دارین. اون هم در ۵ دقیقه ی آخر اضافه می کنین و این می شه: "پلو عدس - چراغ راهنمایی و رانندگی"!

دومین غذایی که کشف کردم "سوپ خشک" یا Dried Soup نام گرفت. طرز تهیه: یک پیاز اشک درآر، یک عدد سیر بسیار خوشبو (!)، یک تکه گوشت که وقتی می پزه کلا نصف می شه اندازه اش. این ها رو همه رو بریزین توی قابلمه، یک کوچولو هم زیرش آب بریزین و بذارین گوشت تو آب خودش بپزه (زیرش خیلی داغ نباشه). بعد نگاه کنین ببینین سیب زمینی دارین، یک هو هوس سیب زمینی سرخ کرده می کنین، همین که می آین کار سرخ کردن رو شروع کنین، متوجه می شین که نه حالی هست و نه حوصله ای! در نتیجه سیب زمینی تون رو به صورت مکعب های ریز خرد کنین (تو حرفه و فن به ما گفته بودن این یعنی "نگینی") و می ریزنش توی قابلمه تون که همراه گوشت بپزه. در یخچال رو که باز می کنین می بینین که باز ای داد بی داد! سبزیاتون داره می گنده!!! همه اش رو در می آرین و خرد می کنین و می ریزین توی قابلمه تون! حدود ۱:۱۵ دقیقه از آغاز پخت و پز، غذاتون دیگه باید آماده باشه. اولین قاشق رو که می ذارین توی دهان مبارک، متوجه می شین که اِ! این که مزه ی سوپ می ده ولی پس آبش کو؟!!! برای همین می شه "سوپ خشک!"

-- وقتی غذاهای ابداعی ام رو برای پردیس تعریف کردم، آه سوزناکی از نهادش برخاست و مقدار بسیار زیادی خورشت قیمه بهم داد و گفت تا هفته ی بعد که می بینمت، این غذا برات کافیه! مرسی پردیس!

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در سه شنبه 1388/08/05 و ساعت 0:39 AM |
یکی از دوستام به من می گه دختر کوچولوی قطبی!  قشنگ نیست؟!!!
+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در یکشنبه 1388/08/03 و ساعت 12:0 PM |
یکی از دوستان خوبم این شعر سهراب سپهری برام فرستادن. خیلی زیباست:

"

سفر مرا به سرزمین های استوایی برد
به زیر سایه آن بانیان سبز تنومند
و چه خوب یادم است
عبارتی
که به گوشه ذهن وارد شد :
وسیع باش و تنها
سر به زیر و سخت
 
"
+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در جمعه 1388/08/01 و ساعت 8:55 AM |