شاگردی دارم باهوش و با استعداد، حدود ۷-۸ ساله، با قوه ی تخیلی در حدّ فضا! و یک هنر پیشه ی واقعی! وقتی که بهش سر مشق می دم و می گم بنویس، از زیر کار در می ره و نمی نویسه. اما بعد از ۱-۲ دقیقه خودش شروع می کنه به نوشتن. ازش که دلیل رو می پرسم واقعا حرف های جالبی نثارم می کنه. مثلا یه بار بهم گفت: "یه کاری کردم که این کلمه عطسه بزنه، با عطسه زدن تونست تولید مثل کنه، حالا این کلمه های جدیدی که تولید شدن رو من این جا می نویسم!" چنان جوابش خلاقانه و تکان دهنده بود که من فقط برای چند ثانیه داشتم تلاش می کردم هضمش کنم!

به وسایلش هم وابستگی شدیدی داره. یک بار گربه ی مکانیکی اش رو آورده بود سر کلاس. باتری اش تموم شده بود و روشن نمی شد. فکر می کرد که گربه اش مرده و برای این که من نبینم سرش رو کرد توی کیفش و زد زیر گریه! اول فکر کردم الکیِ، ولی وقتی کیف رو از روی سرش برداشتم قطرات اشکش رو دیدم!!!
به نظرم، توی تخیل خودش اشیا براش زنده ان و واقعا باهاش حرف می زنن. مثلا مواقعی که همین گربه رو به کلاس می آره، اگه به درس گوش نکنه، من شروع می کنم با گربه اش حرف زدن و اون وقت توجه خودش هم جلب می شه. شخصیتش بعضی وقت ها من رو به یاد شخصیت اول کتاب "درخت زیبای من" اثر ژوزه مائورو ده واسکونسلوس می اندازه.
چند روز پیش، یک دفعه سر کلاس گفت: "بیچاره پلیسه مُرد!" و چشماش پر اشک شد. بعد گفت: "دیشب پسرخاله ی ۲ ساله ام مُرد" و بعد "مادرِ پدرِ پدرم!" و واقعا نزدیک بود گریه اش بگیرد. ۵ دقیقه بعد وسط درس گفت: "نه، فقط پلیسه مرد" و اشک هاش رو که سرازیر می شدن پاک کرد. آخر کلاس، موقع خداحافظی گفت: "پلیسه توی فیلم بود که مرد!" و این جا بود که من فهمیدم شاگردم علاوه بر تمام خصوصیات جالبش، از روحیه ی خیلی حساسی هم برخورداره و واقعیات زندگی اش حتی دیدن یک فیلم تا چند روز در رفتار و افکارش تاثیر می گذاره! 

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در چهارشنبه
1388/05/07 و ساعت
7:20 PM |