جاتون خالی، پنج شنبه عصر که از مدرسه برگشتم پس از صرف ناهار، به سمت بلندی های گنتینگ (Genting Highlands) و تپه های برجایا (Berjaya Hills) حرکت کردیم و پس از حدود 1:30 ساعت رانندگی به راهی فرعی رسیدیم که از گوشه ی اتوبان جدا می شد. راه را به سمت فرعی کج کردیم و بعد از تقریبا 15 دقیقه به دهکده (به مالایی: کمپونگ) ی جاندا بایک ((Janda Baik Village (in Malay: Kampung)رسیدیم. دهکده ای بود کوچک با یک سوپر مارکت بزرگ و کلی کارگر و اسباب ساختمان سازی و ویلاهای نیمه ساخته یا تمام ساخته. جالب بود که بعدا فهمیدیم که اکثر این ویلاها و زمین ها متعلق به چندی از 1500 "داتو"ی مالزی است. داتو (Datu) در اصل مقامی است که شاه به بعضی از افراد می دهد. دیگر این که، اون جا همه اش مالایی به چشم می خورد و تک و توک چینی. پی بردیم که دولت مالزی این مکان رو فقط برای مالایی ها قائل شده، ولی نژاد های دیگر می تونن اون جا رو اجاره کنن.
خلاصه، چند دقیقه ای بعد به محل استقرار خود، یعنی ویلایی که در نظر گرفته بودیم، رسیدیم. دیدیم که رودخانه ای است آن جا، خروشان بعد از ریزش باران و پلی است چوبی ساخته شده با چوب بامبو. از این پل گذر کردیم و دیدیم محوطه ای است با سه - چهار تا کلبه ی چوبی و یک ویلای سیمانی، پر از درخت و برکه های کوچک آن وسط. جای خیلی با صفایی بود. با صاحب ویلا (آقای عبدالله) و همسرش آشنا شدیم و در خانه ی او چای شیرین مالایی با بیسکویت کراکت و چیپس ماهی خوردیم. همچنین متوجه شدیم که ... لطفا برای خوندن ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب بروید...
ادامه مطلب را بخوانید...

