تبليغاتX
...به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

جالبه که خیلی چیز ها برای ما ایرانی ها مهم نیست. اصلا روتین زندگی مون شده در حالی که ممکنه اصلا خوب نباشه...!

یه روز سر کلاسم نشسته بودم و معلم امریکایی ام پرسید: "خب مینا، تو چه قدر به موسیقی گوش می کنی؟"

-          "خیلی."

-          "هر چند وقت یک بار سی دی می خری؟"

-          "هیچ وقت!"

-          "خب، هر چند وقت یک بار برات سی دی می خرن یا سفارش می دی که برات بیارن؟"

-          "هیچ وقت!"

-          "پس موسیقی رو از کجا می آری؟"

خیلی ریلکس گفتم: "دانلود می کنم." با حالتی که انگار از تعجب شاخ درآورده، گفت: "تو می دونی این دزدیه؟" گفتم: "خب همه این کار رو می کنن." گفت: "دلیل نمی شه تو این کار رو بکنی. تو که دزد نیستی، هستی؟! دیگه این کار رو نکن...!"

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در دوشنبه 1387/06/25 و ساعت 11:29 PM |
  • رفتار اجتماعی تان را با رفت و آمد با دیگران ارتقا دهید! (توصیه ی پدر گرامی)

چندی پیش، بابای عزیز پیشنهاد کردن که بنده با آدم های دیگه – مخصوصا بزرگ ترها – همراه بشم تا شاید آداب اجتماعی بیش تری بیاموزم! خلاصه، یک روزی با دوستان بزرگ تر از خودم رفتم بیرون... به خونه که رسیدم، گفتم بذار یه چشمه از رفتار اجتماعی ای که آموخته ام به نمایش بگذارم؛ گفتم: "سلام بابایی، توپولو، خوشگل ...". گفت این چه طرز برخورده؟ گفتم هیچی دوستِ بزرگ ترم باباش رو این طوری صدا می کرد؛ منم ادب اجتماعی یاد گرفتم...!

  • با ارتباط با افراد غیر ایرانی، زبان خود را تقویت کنید! (توصیه ی مادر جان)

دومین روز ماه سپتامبر بود و اولین روز ترم جدید، تو موسسه ی زبانی که می روم. اولین روز، روزِ معرفی استادها و شاگردها است. در این ترم من می رفتم کلاس دهم (آخرین سطح). اون جا اون قدر ایرانی هست که بعید می دونم آدم بتونه سطح زبانش رو به آسونی ارتقا بده. من و مامان به این موضوع فکر می کردیم، که چشممون به زن و شوهری اوکراینی افتاد. فوری مامان یک سقلمه ی جانانه به من زد و گفت: "همین الآن می ری باهاشون دوست می شی تا زبانت تقویت بشه مادر جان!" گفتم حالا الان که نمی شه؛ بعدا. خلاصه کلی اصرار و از من انکار، تا این که مطابق رسم موسسه، زمان اون رسید که معلم های هر ترم، شاگردهاشون رو صدا کنن. موقعی که معلم ترم یکم، لیست رو خوند، دو اوکراینی بلند شدن تا به کلاسشون برن. برگشتم به مامان گفتم: "آره فقط همین مونده که لِوِل دهی بره انگلیسی اش رو با لِوِل یکی ها تقویت کنه!"

نتیجه ی اخلاقی: هیچ وقت توصیه های مادر و پدرتان را - به هیج وجه - جدی نگیرید...!

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در جمعه 1387/06/22 و ساعت 8:57 PM |
یه روز یه آدم خوبی بهم گفت: "داشته هات رو ببین، نداشته هات رو نَشمُر...!"
+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در چهارشنبه 1387/06/20 و ساعت 8:2 PM |
چند روز پیش داشتم یه آهنگی رو گوش می کردم، از این قسمتش خوشم اومد. گفتم بذارم این جا به یاد ایرانم:

"... ایران، ایرانم / ایرانم / که از تو دارم، این جانم / جانم فدایت، می خوانم / پاینده باشی، ایرانم...!"  

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در چهارشنبه 1387/06/13 و ساعت 11:27 PM |

سلام علیکم دوستان
چندی پیش به دیار ملاکا (Melaka) شهر تاریخی مالزی شرف یاب شدیم. سرزمینی که بارها به دست استعمارگرانی مانند پرتغالی ها، هلندی ها و دیگر کشور ها افتاده است.
این شهر در جنوب غربی مالزی قرار داره و تقریبا با 2 ساعت رانندگی در ۱۹۰ کیلومتری جنوب کوالالامپور واقع شده.

10 صبح راه افتادیم و ظهر به ملاکا رسیدیم. با مینی مالیزیا (Taman Mini Malaysia) شروع کردیم که اول سر راهمون بود. مینی مالزی یک جور پارک هست که شما وارد می شین و ورودی رو پرداخت می کنین. بزرگسالان دانشجو: 10 رینگت و کودکان: 8 رینگت و اگر دوربین (Camera) هم داشته باشین؛ 3 رینگت اضافه تر می پردازین. بعد که وارد شدین با 14 خونه که هر کدام نمادی از سبک زندگی مردم هر 14 استان مالزی است، رو به رو می شوید. راس ساعت 2 بعد از ظهر هم یک برنامه (Show) هست و در آخر هم با آهنگ معروف “Malaysia, Truly Asia” به پایان می رسه.

دقیقا رو به روی مینی مالیزیا، رستوران مک دونالد هست و می شه ناهار رو اون جا صرف کرد.
بعد از ناهار در جستجوی ” “Clock Towerبه کنار دریا رسیدیم. نیم ساعتی در ساحل کثیف و پر از زباله قدم زدیم. سپس به گشت و گذار ادامه دادیم و کمی بعد از “Carre fore Melaka” به قلعه ی سنت جان رسیدیم و آثاری که از آن ها به جا مانده بود.
از اون جا برج بلندی در نزدیکی دیده می شد که اتاقکی دورش می چرخید و می چرخید و بالا می رفت. رفتیم و بلیط تهیه کردیم. اسم این برجِ 80 متری، “Menara Taming Sari Melaka” بود. بزرگسالان: 20 رینگت و کودکان: 10 رینگت. با صف جلو رفتیم تا نوبتمون رسید. سوار شدیم و نشستیم. مسئول اون جا شروع به توضیح دادن کرد. اتاقکی که ما توش نشسته بودیم، دور برج می چرخید و بالا می رفت. 1 دقیقه طول کشید تا بالا بریم. اون بالا که رسیدیم، هم چنان اتاقک می چرخید. از اون بالا می شد تقریبا کلّ ملاکا رو دید. مسئول گفت که اون بالا 5 دقیقه دور خودمون می چرخیم و باز 1 دقیقه ی دیگر برای پایین آمدن در راه خواهیم بود.
بعد از برج به سمت کشتی معروف ملاکا حرکت کردیم؛ در حالی که ساعت 8:20 شب بود و اون کشتی که در اصل از درون یک موزه ی 2 طبقه است؛ ساعت 8:30 تعطیل می شد. بلیط گرفتیم: بزرگسالان: 3 رینگت و کودکان: 1 رینگت بود. انواع و اقسام عکس ها و ماکت های کشتی های قدیمی، کشتی های تجاری هلندی، عرب، ایرانی، چینی و... که در زمان های قدیم به ملاکا اومده بودن، سکه ها و پول های رایج در ملاکا در گذشته و... در اون جا دیده می شد. به ما 20 دقیقه وقت دادن تا ببینیم و بعد خواهش کردن که بریم بیرون. اسم این موزه یا بهتر بگویم کشتی “Muzium Samudera / Maritime Museum” بود.
سپس به سفر خود با برگشتن به سمت خانه پایان دادیم.

 نمادی از یکی از خانه های 14 استان در مینی مالزی رقص مالایی ها مجسمه ای در قلعه ی سنت جان

اتاقک می چرخد و بالا می رود! بالا رفتن اتاقک بالا رقتن اتاقک کشتی (موزه ی دریایی) در کشتی (موزه ی دریایی)

+ نوشته شده توسط ...مینا عرب خدری , Mina Arabkhedri... در شنبه 1387/06/02 و ساعت 5:18 PM |