My trip to
My trip to
Any way, in Wednesday
I don’t remember exactly what happed next, but I think we had lunch at that time and after a short rest we went to the beach for swimming and then we had dinner at a Thai restaurant named
Next morning we went to
The day after we rent a van and went to Seven-Wells, that has seven wells nearby a waterfall. It was a nice place.
In the last day we went to ferries’ station and went back to Kuala Perlis by a small ship. Then we went to our bus and after 8 hours we reached home!
Our story is finished, and craw didn’t reach his home!!! J
(قصه ی ما به سر رسید؛ کلاغه به خونش نرسید!)
امان از دست این مالایی ها که از هر چیزی برای جذب توریست و پول درآوردن استفاده می کنند!
اگر در جزیره ی لنکاوی سوار بر قایق روی اقیانوس، سفر کنید می توانید این کوه زیبا را که مانند فردی خوابیده است، ببینید. مالایی ها این فرد را زنی باردار تصور می کنند که در این کوه آرام گرفته...!
مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت.
تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود مادر فریاد زد: تو پسر خیلی بدی هستی و تمام ماژیک هایش را در سطل آشغال ریخت. تامی از غصه گریه کرد.
ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اتاق پذیرایی شد قلبش گرفت. تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و داخلش نوشته بود: مادر دوستت دارم!
مادر در حالی که اشک می ریخت به آشپز خانه رفت و یک قاب خالی آورد و آن را دور قلب آویزان کرد.
تابلوی قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذیرایی بر دیوار است!
ناشناس...

